X
تبلیغات
رایتل

با من بمان
جهان اهنگ او دارد.تصمیم تو چیست؟قدم در راه گذاشته ای

دیدم تو اکثر وبلاگها از دست مادر شوهرشون مینالن

منم صلاح دونستم که حق مطلب رو ادا کنم


گر چه میگن تو این مواردا نباید زیاد خوب و بد کسیو گفت مخصوصا خوبیه همسر و خونواده همسر

چون یهو دیدی سنگ رو یخت کردن

اما خوب مادر شوهر من با این تعریفهای من چشم نمیخوره چون خوبیش ذاتیه و از رو ریا نیست

-----------------------------------------------------------

خوب حالا خاطره:

الغرض روزگار اینجوری میچرخه که مادر شوهربنده  ۲ عدد خواهر داره

و جالب اینجاست که این ۳ تا خواهر از داشتنه نعمت تلخ و شیرینه  شوهر بی بهره ان

و همچنین اینکه یکی از خواهرا که وسطی میباشد از نظر اخلاقی چیزی کم از مادر شوهر بنده ندارد که شاید ورژن مهربانتر و به روزتر مادرشوهر بنده است و ایشون و مادر شوهرم شوهرانشان را به مرگ طبیعی از دست داده اند

و خواهر کوچیکه که بسیار به قر و فرش میرسد و مهارت خاصی در نحوه ارتباط برقرار کردن دارد و   فرزندان بسیار بسیار سوسول تحویل جامعه داده هم چون دید خوشی ۲ خواهر در نبود همسر بسیار بسیار بیشتر از خوشی جمع  خانوادگی خودشان است شوهرش را توافقی طلاق داده وعطای شوهرجان را به لقایش بخشید

اون ۲ خواهر اولیه مهربان مزبور از لحاظ مالی هیچ مشکلی ندارند و بسیار در راحتی زندگی میگزرانند چون حقوق بازنشستگیه شوهرانشان و خودشان همووجور بهشان خوشی میرساند

و اما خواهر سومیه که کار دولتی ندارد و خودش هم به تنهایی خرج خود و  فرزندان سوسول را میدهد و بسیار هم میخواهد به روز باشد به ناچار دنباله کار و وام و... میباشد ان هم به وفور

در همین اسنا ایشان تحت عنوان زن سرپرست خانوار به دنبال وامی بودند و همسر بنده هم به بنده  پیشنهاد دادند که این وام را بگیرم و ایشان سودش را ببرد

دور هم نشسته بودیم و اقای همسر داشت کم وکیف وام رو از خاله جانشان میپرسید و بالا و پایین میکرد که یهو خاله جان مثل برق گرفته ها گفت این مواجیب را فقط به زنان سرپرست خانوار میدن

بعد رو کرد به همسری و گفت ولش کن خاله طلاقش بده بره دنبال وام و بعدش وامو ازش گرفتی برو که بری...

من در ابتدا:

من در ۲ ثانیه بعد:

مادرشوهر جان : هرگز میخوام چنین وامی نباشه. پسرم دیگه کجا همچین گلی گیرش میومد و میاد؟؟؟

خاله جان:شیرین زبانیش در نطفه خفه شده و به این صورت در اومد

ومن هم رو به مادر شوهر جونم:



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 مهر‌ماه سال 1389 توسط maryam
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید

bahar 20