با من بمان

جهان اهنگ او دارد.تصمیم تو چیست؟قدم در راه گذاشته ای

با من بمان

جهان اهنگ او دارد.تصمیم تو چیست؟قدم در راه گذاشته ای

من و تنهایی

سلام

همچنان تنهام

بله دیگه رکوردو شکستم

باید تو کتاب گینس ثبت بشه

به عبارتی۷۶ ساعت تنهای تنها بودم اونم فقط تو خونه بودم

و قراره تا ۲ساعت دیگه اقای همسر از ماموریت برگرده

هیچ کس خبر نداره

حتی مامانم

اخه غصه دار میشن

بهشون گفتم خانم همکار اقای همسر که نزدیکمونه میاد پیشم

البته قرار هم نبود این مامریته اینقد طول بکشه

چی کار میشه کرد

مادر اقای همسر امروز فهمیده تنهابودم این همه مدت

زنگ زده بهم با حالت بغض میگه واسه چی تنها بودی درد تو سرم(این تکیه کلامشه که تو اوج احساس میگه(ماهه بخداوخدا نگهش داره))

میگفتی بخدا خودم میومدم پیشت

بخدا وقتی شنیدم سر درد شدم

گفتم تورو خدا خودتونو ناراحت نکنین

من نمیترسم

قرار هم نبود اینقدر طول بکشه

خلاصه قسمم داد که دفعه ی دیگه تنها نمونمو از این کارانکنم

کفتم چشم

۲ ساعت بعدشم زنگ زدم و من اونو اروم کردم که نگران نباشین و از این حرفها



تا بعد


نظرات 12 + ارسال نظر
مردآشوب-حسن رفعت پور - سه‌شنبه 24 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 10:28 ب.ظ http://www.mardashuob.blogfa.com

سلام
خوبه شما کسی نیست و تنهایی
من در میان همه تنهایم

مردآشوب به روز شد با چن عاشقانه
بیا به دیدنم

جوجوک چهارشنبه 25 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 07:40 ق.ظ http://arteen.mihanblog.com/

تنها ماندی!!
کار خوبی کردی عزیزم
فرصتی بود تا خوب فکر کنی و بدونی چه قدر آقای همسر را دوست داری
مگه نه؟
اشکالی نداره گلم
ولی خداییش مادرشوهرت ماه است
دوستش داشته باش
مادر همسرت است
به هش محبت کن و احترام بذار
خیرش را خودت می بینی
عروسیتون هم مبارک
منهم دعوتم؟
شاد و تندرست باشی

ممنون گلم
اره میدونم
اره دعوتی حتما
ممنون همچنین شما

مریم چهارشنبه 25 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 01:45 ب.ظ http://raz-e-man.blogfa.com

خب تنهایی چرا به من سر نمیزنی؟ :-(

مریم بانو چهارشنبه 25 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 03:49 ب.ظ http://hes-nevesht.blogfa.com

سلام
آخی
تنهایی بددردیه
مگه آقای همسر چیکارس؟
بهم سربزن
باجذاب ترین پست زندگیم
...ღ♥ღ
..ღ♥ღ
..ღღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ
...ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღღ
.......................ღ♥ღ
...........ღ♥ღ...ღ♥ღ
...........ღ♥ღ
...........ღ♥ღ.........ღ♥ღ.....ღ♥ღ
...........ღ..ღ♥ღ.......ღ♥ღ.....ღ♥ღ
...........ღ......ღ♥ღ.....ღ♥ღ.....ღ♥ღ
...........ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ ......ღ♥ღ
...........ღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥........ღ♥ღ
....................................................ღ♥ღ
..........................@@..@@.............ღ♥ღ
..........................@@..@@.............ღ♥ღ
..............................@@................ღ♥ღ
..............................@@...............ღ♥ღ
................................................ღ♥ღ

سلام
مهندس مکانیک تو کارخونه

سعیده چهارشنبه 25 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 04:58 ب.ظ http://ashkehasrat.blogsky.com

سلام خوبی

خب بابا این جور موقعا اصولا باید زنگ زد به یکی یه ندا داد دیگه

چرا نگفتی بابا طفلی مادر شوهرت خیلی دوست داره ها

خوش به حالت دستتو رو سر ماهم بکش که از اینا نصیب ماهم

بشه .خوش به حالت.

راستی به منم یه سر بزن.

زهرا پنج‌شنبه 26 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 01:33 ق.ظ

سلام مطالبی رو که نوشته بودی خوندم وای چقدر شما سنگدلی من به هیچ قیمتی حاضر نیستم به مادر شوهر یا شوهر سختی بدم توی مطالب یکی از تاپیک هات نوشته بودی مادر شوهرم گریه میکرد وقتی عصبانیت شوهرم رو دیده بود و من بی تفاوت نشسته بودم !!!!!!!!!!!!!!!!!
حالا یه نفر ( معذرت میخوام) بی عقلی کرده دو به همزنی کرده
شما باید اینقدر پیگیر باشی و بری تک تک خونه برادر و خواهر شوهرت تا رو به رو کنی؟
بهتر نبود بی اعتنا از کنار این موضوع میگذشتی و در عوش در روابطت با اونایی که بهشون شک داشتی تجدید نظر میکردی و سر سنگین می شدی ؟؟
من اصلا" دوست ندارم جاری مثل تو داشته باشم یا حتی زن داداشی
من تازه عروسم تا حالا که خدا رو شکر پیش نیومده چون هیچ وقت مثل شما بی تدبیری نمیکنم و نمی شینم کنار دست جاری درد دل کنم ولی اگه خدای نکرده همچین موردی پیش بیاد اصلا" دنباله خبر چین و دو به همزن خونه به خونه نمیگردم

سلام
حالا واسه چی ادرسی نذاشتی تا بیام از تجربیاتت استفاده کنم زهرا خانم
بعدم اینکه توی همه این حرفهایی که بین من و جاریم رد و بدل شده
اول خودش شروع میکرد
منه دیوونه هم واسه همدردی باهاش درد دل میکردم
اینجوری قضاوت نکن
من خیلی حرفها رو تو وبمم نمینویسم که هیچ به اقای همسر هم نمیگم
اگه من حرفهایی که جاریم پشت مادرشوهرم و خواهرشوهرم و حتی خو شوهرش رو زده به هر کی بگم که دیگه جایگاهی پیش کسی نداره
بخدا تو همین جریانات خود مادر شوهرم بهم میگفت تو این وسط مظلوم افتادی
هر کار دوس داری بکن
حتی میگفت بیا حرفهایی که جاری زده رو بگو تا اونم خوب فکر نکنه که داره از اب گل الود ماهی میگیره

پیشنهاد میگو اخرین پست این ماجرا رو هم بخونی بعد قضاوت کنی دوست گرام

مریم پنج‌شنبه 26 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 12:19 ب.ظ http://raz-e-man.blogfa.com

تو دانشگاهه ما اکثرا بچه های تهران بودن...چون ما دماوند میرفتیم دیگه و حومه تهذان بود...از شهرای دیگه خیلی کمن...
آره...وقته امتحانا که واقعا خاص بود...

زهرا پنج‌شنبه 26 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 03:30 ب.ظ

سلام
من متاسفانه وبلاگ و سایت ندارم اگه داشتم حتما" ادرس رو می نوشتم چون با اینکه وقت آزادم زیاده ولی خوب متاسفانه مطمئن نیستم بتونم وبلاگ یا سایت خوبی مثل مال شما درست کنم
دیشب یه جورایی بی خوابی به سرم زده بود اتفاقی وبلاگ شما رو دیدم برتری وبلاگ شما نسبت به کار بقیه این بود که خیلی مرتب و میشه گفت به روز بود ،میدونی به نظرم جدید بود خیلی زود پست جدید رو میزاشتی و خیلی صمیمی و راحت می نوشتی این خیلی خوب بود
معذرت می خوام عزیزم من دیشب خیلی سریع پست هایی که گذاشته بودی رو خوندم اون موقع شب که برات کامنت گذاشتم خیلی خوابم می امد و تند تند می نوشتم نمیدونم شاید باید با دقت پست هاتو می خوندم و یه خورده توی نوشتنم مراعات می کردم امیدوارم ناراحت نشده باشی
عزیز دل وقتی شما همچین جاری داری و همچین خواهر شوهری باید خیلی مواظب باشی در مقابل جاری که میخواد از زیر زبونت حرف بکشه که بعدا" برات درد سر درست کنه به نظر من باید وقتی اون ( معذرت میخوام) داره زور میزنه که تو رو با حرفاش تحریک کنه و تو به حرف بیای فقط بهش لبخند بزن هیچی نگو وقتی داره پشت سر همه حرف میزنه تو حرف رو عوض کن و راجع به یه چیزی حرف بزن که خودش یه جورایی معذرت میخوام ضایع بشه مثلا" وقتی اون دور ورداشته و داره از مادر شوهر میگه تو راجع به گرمی هوا حرف بزن
با خواهر شوهر هم کاری نداشته باش طوری رفتار کن که تو رو مقابل خودش احساس نکنه با کارات و رفتارت نشون بده که اصلا" حرفاش و بد جنسیاش روی تو تاثیر نمیزاره نمیگم بدیشو با خوبی جواب بده منظورم اینه که اگه بدی کرد جوابشو حتی با خوبی هم نده اصلا" کاری بهش نداشته باش به مرور زمان می فهمه که دشمن سر سختش نیستی
تعجب میکنم دنیا به این بزرگی مردم دارن به چی فکر میکنن خواهر شوهر شما به چی خدایا دوره این حرفا خیلی وقته به سر اومده که یکی چیزی بگه اون یکی گلایه کنه و بخوان رو به رو کنن و این وسط کلی همه قسم قران بخورن و من نگفت من نگفتم راه بندازن وای خجالت آوره
شما خانم تر از اونا باش از این به بعد خودت رو درگیر این مسائل نکن وقتی اونا دارن از این کارا میکنن با هم درگیر هستن تو کنار وایسا و توی دلت به حماقتشون بخند
بوس بای

سلام
بازم ممنون از راهنماییت
من دقیقا تو اون ۱/۵ سال اول عقد همینجوری بودم کلا
اما متاسفانه تعریفهایی که بقیه از من کردن باعث حسادت برادر شوهرو شده
اون دیگه نتونسته ببینه همه جا من سر زبونه مائرشوهرمم
حتی همین خواهر شوهرم بارها بارها منو با جاریم مقایسه میکرد(جلو وپشت سرم)
و به این نتیچه میرسید که تو کلا یه سرو گردن بالاتری یا میگفت اصلا قابل مقایسه نیستی
متاسفانه با خوبیای من مشکل دارن نه چیز دیگه
بهترین راهشم قطع روابطه به نظرم
دوری و دوری
همین

مریم جمعه 27 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 06:57 ب.ظ http://oodlife.blogsky.com

اتفاقا تنهایی بعضی وقتها خیلی می چسبه
خوش باش

اره
اما کسل کننده است اونم سه روز بدون اینکه رنگ افتابو ببینی

زائر حرم عشق جمعه 27 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 08:34 ب.ظ http://www.yaemamreza511.mihanblog.com

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
سلام دوست خوبم
خوشحال میشم اگه از وبلاگ منم بازدید کنی . در صورت تمایل به تبادل لینک وب من رو به نام سلام بر غریب خفته در خاک ایران ثبت و نام وب خود را جهت لینک به من اعلام نمائید .
با تشکر مدیر وبلاگ سلام غریب خفته در خاک ایران .
منتظر حضور گرمتون هستم . [گل]

رویا شنبه 28 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 01:42 ق.ظ http://royati.blogsky.com

اووووه..
چقدر دوست دارن بابا..
عجب مادرشوهره مهربونی؟
برادرشوهر مجرد نداری؟ :دی

نه عزیزم شرمنده
اگرم داشتم فکر نمیکنم خودش خوب بود
مثه خواهر و برادر اقای همسر میشد
شایدم یکی لنگ اقای همسر
به هر حال دیر اومدی تموم شد

مریم یکشنبه 29 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 12:01 ب.ظ http://raz-e-man.blogfa.com

این دخمله جیگله عروسه من چطوره؟
بوووووووس بووووووووووس....بیا قالبه جدیدمو ببین و نظر بده عسیسم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد