X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

با من بمان
جهان اهنگ او دارد.تصمیم تو چیست؟قدم در راه گذاشته ای

پارسا یک ساله شد و یک جشن تولد کوشولوو هم واسه گل پسرم گرفتیم با حضور بزرگترا که مامان بابای من و مادرشوهر فقط گفتیم بیان

راستش با پارسا توان برگزاری مهمونی بزرگ ترو نداشتم

اما خوشحالم که تونستم وجدان خودمو راضی نگه دارم واسه برگزاری تولد یک سالگی و ایشالله پارسا هم راضی بوده باشه

و هرگز یادم نخواهد رفت بی تفاوتی مادرشوهر واسه اون همه زحمت و ذوقی که برای تولد پسرم خرج کردم

منتی نیست که هر چه کردم واسه رضایت دل خودم و شادی و خوشحالی پسرم بوده و رضایت همسرم

اما اینکه اینجور بی تفاوت باشی معنیه جز حسادت و بدجنسی نخواهد داشت

ممنونم از همسرم و پدرو مادرم که همیشه پشتیبان من بوده و هستند

http://s2.picofile.com/file/7884289030/IMG_0270.jpg


http://s2.picofile.com/file/7905459458/IMG_0263.jpg






نوشته شده در تاریخ جمعه 1 شهریور‌ماه سال 1392 توسط maryam

واییییییییییییییییییییییییییی

یعنی من چند قرنه که نیومدم اینجا

ای خدا این سیستم بلاگ اسکای هم عوض شده و من بیخبر از همه جا

وقتی یه وروجکی مثله پارسا همش اویزونمه دیگه فرصت این کارا نمیمونه

شرمنده خیلی از دوستای وبلاگی هم هستم

مخصوصا سپیده جون در شرف عروسی و مریم بانوی نو عروس

روز مبعث هم بعد از کلی مقدمه چینی جشن دندون شازده پسرمو گرفتم

دست باباش درد نکنه که کلی همکاری کرد

اینم پارسا تو جشن دندونیش

http://s4.picofile.com/file/7796638709/IMG_0548.jpg



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 19 خرداد‌ماه سال 1392 توسط maryam

چقدر دلم میخواد کار کنم جنب وو جوش داشته باشم

اما مگه میشه با یه نی نی که همش دلش بغل میخوادو بازی

مگه میشه با یه نی نی و این همه مسولیتی که من در همه ار برابرش دارم مثل سابق باشم

با خودم میگم بزار همه این برنامه ریزیاتو 2 سال دیگه انجام بده 

که قرار نباشه پارسا از لذتهاش جدا بشه

شاید لذت واسه یه بچه 6 -7ماهه دست گرفتن بدون استرس( اونم با دستای نشسته اش)به مبل سفید خونه باشه

شاید لذت واسش کشیدن پرده نو خونه و مالیدنش به دهنش باشه

شاید بازی بازی کردن با گلهای متکا و پشتی باشه

شاید گز کردن قالی اتاقش با شلوار جیشیش باشه

و من نمیخوام هیچ کدوم از این لذتهارو از پسرم دریغ کنم

نمیخوام خونم فعلا مثل سابق تمیزو سفید بمونه

میزارم همه رو واسه 2 سال دیگه که بتونم مفهموم تمیزی و کمک رو با پسرم تمرین کنم اروم اروم

و خودش نتیجه بگیره که هر چیزی رو نباید دست زد

نمیخوام تمیزو براق باشم و از اون طرف حتی یه نه بلند به پسرم بگم که نشونه محرومیت باشه  از لدتی باید ببره و من نزارم

....

با این تفاسیر از خونه تکونی و قالی شویی و تمیز کاری ظاهری به نحو احسنش خبری نیست

گرچه هنوز 2 ماهه که اسباب کشی کردیم

اما خونه تکونی واسه عید یه چیز دیگس



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1391 توسط maryam

سلام به همه ی عزیزان

میدونم واقعا سهل انگاری و بی خیالی منو از دید خودتون نمیتونین درک کنید

تو این مدت با موبایل خیلی تلاش کردم بیامو چیزی بنویسم اما متن سند نمیشد و فقط عنوان نمایش داده میشد

اما اگه بهتون بگم که بارداری سختی داشتم و تو اون هیرو ویر جابجایی خونه دم عید و نداشتن خط تلفن مستقل واسه دسرسی به اینترنت و باز از این طرف به ثمر رسیدن میوه عشقمون و عمل فوق العاده سخت و دردناک و یک عدد پسمل جیغ جیغوی نااااااز که امون مامانو باباشو بریده بود تا 3 ماهگیش

 و مجبور بودم دور ازخونه و زندگیم واسه خاطر این وروجک تا 2 ماه خونه بابام باشم

بعد از اون هم تا 4 ماهگی به مدد کارگر سر خونه و پرستار سپری شد اون روزای سخت و شیرین

و باز تو این شرایط خدا خواستو ما صاحب خونه شدیم و باز اسباب کشی که بخیر گذشت با این نی نی بهونه گیر...

و

و

و

الان هم خدمتتونم با یک عدد پارسای 6 ماهو 20 روزه خواب

و امیدوارم از این به بعد بتونم بیام هم بخونم و هم بنویسم

به امید دیدار




نوشته شده در تاریخ جمعه 4 اسفند‌ماه سال 1391 توسط maryam


نوشته شده در تاریخ جمعه 8 دی‌ماه سال 1391 توسط maryam

سلام دوباره بعد چند وقت 

میدونم بی معرفت شدم و سری نمیزنم به خیلیا 

حقیقت اینه که با نزدیک شدن به هفته های اخر بارداری یه خرده نشستن پشت سیستم برام سخت شده 

این روزا حسابی سنگین شدمو جوری که اگه رو زمین بشینم بلند شدن از زمین واسم سخت میشه و نیار به یه نیروی کمکی دارم  

همسری هم حواسش به منو نی نی هست و گاهی حسابی واسه دیدن نی نی بی طاقت میشه

تا الان ۱۰کیلو اضافه ورن داشتم که از نظر پزشکم خوبه  

مشکل خاصی ندارم که به چشم بیاد 

فقط موضوعی که خیلی این روزا فکرمونو مشغول کرده کم شدن میزان پلاکتم هستش که تو ازمایش اخیرم دیده شده و کمی ترسیده شدم 

چون در این صورت اگه به حد طبیعی بر نگرده باید حتما طبیعی زایمان کنم 

واسه همین از همه دوستام و کساییی که میان اینجاالتماس دعای ویژه دارم 

 راستی نی نی ما هنوز اسم نداره 

تورو خدا اگه پیشنهادی دارین بهم بگین واقعا خیلی پروژه سختیه 

به امید سلامتی همه



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1391 توسط maryam

سلام به همه دوستان 

واقعا ببخشید که این همه مدت بی خبر گذاشتم رفتم 

کلی اتفاقای خووب و نه چندان خوب افتاده 

سر فرصت میام میتعریفم 

فقط اینو بگم که من و نی نی در سلامت به سر میبریم  

و الان هفته ۳۱ بارداریو میگذرونم 

و بنا به اولین تشخیص  سنو گرافی نی نیمون پسر شیطونیه که با تکوناش هی هموجور مامانشو حالی به حولی میکنه 

محتاج دعای تک تکتون هستم 

میام به همه سر میزنم 

فعلا با اجاره



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 8 خرداد‌ماه سال 1391 توسط maryam
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:


نوشته شده در تاریخ سه‌شنبه 20 دی‌ماه سال 1390 توسط maryam
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 آذر‌ماه سال 1390 توسط maryam
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:


نوشته شده در تاریخ سه‌شنبه 29 آذر‌ماه سال 1390 توسط maryam
  1    2    3    4    5    ...    24  >>
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید

bahar 20